اربعين...

وبشر الصابرين... الذين اذا اصابتهم مصيبه قالوا انا لله و انا اليه راجعون...

چهل روز گذشت...!

چهل روز از شب نيمه شعبان... شب زادروز منجي انسان... و روز پر کشيدن نازدانه منزل مان...برادرم

مهلک و رعب آور بود صحنه تصادم... برداشتن مصدومان... رهانيدن تن نيمه جان برادر، از بينابين در، و در آغوش پدر...

دردناک تر اما تلاش من براي احياي برادر...
تنفس... ماساژ... تنفس... ماساژ... تخليه... تنفس... ماساژ... فرياد... تخليه... تنفس... تنفس... تخليه... ماساژ... تخليه... ماساژ... تنفس... تنفس... تخليه... ماساژ... تنفس... تخليه... تخليه...

و عجز واژه در بيان لحظه عجز من در احيا...
و بازنمايي شکوه «آفتاب در حجاب» به تقليد که: ما رايت الا جميلا...

آري، چهل روز گذشت، از داغ برادر... اربعين برادر...

اللهم تقبل منا هذه القربان...

/ 24 نظر / 29 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حسام

سلام.Gazzete را پيش از کامنت تو ديده بودم. از همان شماره دوم. می خواستم درباره اش برايت بنويسم. عالی است! قلمت سبز. برو که همين است. در باره جستجو ها و يافته های ما هم بگويم که ما به يک چيزهايی می رسيم اما زياد به نظرمان چيز! نمی آيند وگرنه می شود به همانها دلخوش بود. اما قبول می کنيم که يک مقداری هم فيلم گشتن و جستجو کردن بازی می کنيم و اين را خوب فهميدی.

neda

چرا نمی آيی؟

مرتضی

سلام خوبی باحال ما چشمون شور نیست ولی برای وبلاگت یه اسفندی چیزی دود کن خیلی باحاله به من سر بزن بد نمیگزره خوشحال میشم موفق باشی برای همیشه ... *************************** خشمگين و مست و ديوانه ست خاك را چون خيمه اي تاريك و لرزان بر مي افرازد باز ويران مي كند زود آنچه مي سازد همچو جادويي توانا ، هر چه خواهد مي تواند باد پيل ناپيداي وحشي باز آزاد است مست و ديوانه بر زمين و بر زمان تازد كوبد و آشوبد و بر خاك اندازد چه تناورهاي باراو مند و چه بي برگان عاطل را كه تكاني داد و از بن كند خانه ازبهر كدامين عيد فرخ مي تكاند باد ؟ ليكن آنجا ، واي با كه بايد گفت ؟ بر درختي جاودان از معبر بذل بهاران دور وز مسير جويباران دور آِياني بود ،‌مسكين در حصار عزلتش محصور آشيان بود آن ، كه در هم ريخت ،‌ ويران كرد ،‌ با خود برد آيا هيچ داند باد ؟ ۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸ http://ghasregham.blogfa.com/

neda

منظورم اين بود که نمی نويسين؟........اينجا و ما منتظريم

مهشيد

سلام... خيلي متاسفم...توي اين شرايط هيچكي نه درد آدم رو مي فهمه و نه مي تونه به آدم كمك كنه مگر اينكه خود آدم بخواد... اما خدا صبر رو براي همين روزا داده... ياحق

سارا

سلام.............. نمی دونم چی بگم..... جز اينکه انشاالله خدا صبر بده... می دونم خيلی دير اومدم و دير فهميدم اما می دونم که اين داغ هميشه تازه است.....روحش شاد......

سارا

سلام.. پس منتظريم.. تو خونه جديد. پس يادتون نره خبرمون کنيد

فرزانه (دخترك كولي)

يادمه وقتی رو که عزيزت رفت. حالا که چی بعد از اين همه وقت اومدم تا بخونم و بدونم که کسی نميخونه؟ من معمولا ميرم تو وبلاگ هايی که ديگه صاحباشون اپ نميکنن و بعد از دلتنگم مينويسم و مينويسم